توسط احمدصفاربنیس.
| جمعه سیزدهم اسفند ۱۳۹۵ | 19:57
برلین، سال 1927 گروهی از دانشجویان و استادان به رستورانی رفتند. پیشخدمت سفارش ها و درخواست های ویژه را یک به یک گرفت، اما برای نوشتن هیچ کدام به خودش زحمت نداد. آن ها فکر می کردند این قضیه پایان بدی خواهد داشت. اما بعد از مدت کوتاهی، همه مهمانان دقیقاً آن چه را سفارش داده بودند تحویل گرفتند.
پیشخدمت می گوید من تمام سفارش ها را تا زمانی که برآورده می شود در ذهنم نگه می دارم. زی گارنیک و استادش، کرت لوین، این رفتار عجیب را مطالعه کردند و به این نتیجه رسیدند همه مردم کم و بیش مثل آن پیشخدمت رفتار می کنند. ما به ندرت کارهای تکمیل نشده را فراموش می کنیم. این کارها با سماجت در ضمیر خودآگاه ما باقی می مانند و رهایش نمی کنند. به عبارت دیگر، وقتی ما کاری را به طور کامل انجام دادیم و آن را از لیست ذهنی خود خارج کردیم، از حافظه ما پاک می شود.
آن محقق اسم خودش را روی این پدیده گذاشت؛ دانشمندان حالا از اثر زی گارنیک صحبت می کنند. تحقیقات او از چند مورد مغفول دیگر هم پرده برداشت: برخی مردم با وجود یک دو جین پروژه در حال انجام قادرند ذهن شان را صاف و شفاف نگه دارند.
کارهای بزرگ تا زمانی ذهن ما را می سایند که ایده شفافی در مورد نحوه برخورد با آن ها پیدا کنیم.
دیوید آلن، نویسنده می گوید فقط یک هدف دارد؛ این که ذهنی به شفافیت آب داشته باشد. برای چنین چیزی، لازم نیست کل زندگی خود را به تکه های منظم دسته بندی کنی. اما چنین چیزی به این معناست که تو برای مواجهه با بخش های آشفته، نیاز به یک برنامه مشروح داری. این برنامه ریزی باید به کارهایی گام به گام و ترجیحاً مکتوب تقسیم شده باشد. فقط وقت این کار انجام شود، ذهن تو آرام می گیرد.
هر چه برنامه ریزی ما مشروح تر باشد، بیشتر مایل به نادیده گرفتن فاکتورهایی از محیط هستیم که پروژه های ما را از مسیر خارج می کنند. اگر آرامش ذهنی می خواهی، سراغ رویکرد آلن برو. اگر دقیق ترین تخمین از هزینه، سود و مدت یک پروژه را می خواهی، برنامه مشروح خود را فراموش کن وبه پروژه های مشابه مراجعه کن. اگر هر دو را می خواهی، هر دوکار را بکن.
یک دفترچه یادداشت کنار تخت خوابت بگذار. بار بعدی که خوابت نبرد، کارهای بزرگت وچگونگی از عهده آن ها برآمدن را به طور خلاصه بنویس. این کار صداهای ناهنجار درونی را ساکت می کند.
پیشخدمت می گوید من تمام سفارش ها را تا زمانی که برآورده می شود در ذهنم نگه می دارم. زی گارنیک و استادش، کرت لوین، این رفتار عجیب را مطالعه کردند و به این نتیجه رسیدند همه مردم کم و بیش مثل آن پیشخدمت رفتار می کنند. ما به ندرت کارهای تکمیل نشده را فراموش می کنیم. این کارها با سماجت در ضمیر خودآگاه ما باقی می مانند و رهایش نمی کنند. به عبارت دیگر، وقتی ما کاری را به طور کامل انجام دادیم و آن را از لیست ذهنی خود خارج کردیم، از حافظه ما پاک می شود.
آن محقق اسم خودش را روی این پدیده گذاشت؛ دانشمندان حالا از اثر زی گارنیک صحبت می کنند. تحقیقات او از چند مورد مغفول دیگر هم پرده برداشت: برخی مردم با وجود یک دو جین پروژه در حال انجام قادرند ذهن شان را صاف و شفاف نگه دارند.
کارهای بزرگ تا زمانی ذهن ما را می سایند که ایده شفافی در مورد نحوه برخورد با آن ها پیدا کنیم.
دیوید آلن، نویسنده می گوید فقط یک هدف دارد؛ این که ذهنی به شفافیت آب داشته باشد. برای چنین چیزی، لازم نیست کل زندگی خود را به تکه های منظم دسته بندی کنی. اما چنین چیزی به این معناست که تو برای مواجهه با بخش های آشفته، نیاز به یک برنامه مشروح داری. این برنامه ریزی باید به کارهایی گام به گام و ترجیحاً مکتوب تقسیم شده باشد. فقط وقت این کار انجام شود، ذهن تو آرام می گیرد.
هر چه برنامه ریزی ما مشروح تر باشد، بیشتر مایل به نادیده گرفتن فاکتورهایی از محیط هستیم که پروژه های ما را از مسیر خارج می کنند. اگر آرامش ذهنی می خواهی، سراغ رویکرد آلن برو. اگر دقیق ترین تخمین از هزینه، سود و مدت یک پروژه را می خواهی، برنامه مشروح خود را فراموش کن وبه پروژه های مشابه مراجعه کن. اگر هر دو را می خواهی، هر دوکار را بکن.
یک دفترچه یادداشت کنار تخت خوابت بگذار. بار بعدی که خوابت نبرد، کارهای بزرگت وچگونگی از عهده آن ها برآمدن را به طور خلاصه بنویس. این کار صداهای ناهنجار درونی را ساکت می کند.
ahmad saffar benis